سروده های شاعران اسدآباد : asadabad

اشعار شاعران اسد آبادamassment poetry my birthplace

مثل شقایق// استاد کمال شفیعی مشعوف//
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠  

مثل شقایق
کمال شفیعی مشعوف

کشید پنجة سردی میان خالی رود
نوشت ماهی کوچک، درود و صد بدرود
درست وقت شهادت، نگاه بر در داشت
و شعر تلخ سفر را چه غمگنانه سرود
نشست ساکت و ساده میان ماهی‌ها
وزید بر تن زخمیّ آسمان کبود
پلاک گمشده‌اش را به دست فردا داد
دمید مثل شقایق میان این همه دود


کلمات کلیدی: استاد کمال شفیعی
شعر از فانی اسدآبادی
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠  

سیل اشک


آسمان چشم من بارانی است

سیل اشکم درپی ویرانی است

موج  غمهای  شبانه من اسیر

وای من دریای دل توفانی است

گرچه دنیا زهر چشم از ما گرقت

عشق هم دنبال یک قربانی است

بعد  تو  یک روز  خوش با ما نبود

روح وجانم یکسره زندانی است

من چه گویم از رقیب حیله ساز

نقشه هایش جملگی شیطانی است

آنکه عمری را به هجران طی نمود

عاشق زارت همانا (فانی )است


کلمات کلیدی: فانی اسدآبادی
ساقی (غزلی ازاستاد سید ابوالحسن روح القدس شاعر اسد آبادی )
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩  



ساقی (غزلی ازاستاد سید ابوالحسن روح القدس شاعر اسد آبادی )




آمدم به میخانه باغم نهان ساقی




آتش خماری زد و شعله ام بجان ساقی




خسته وخرابم من غرق التهابم من




برشرارتنبحالم جرعه ای فشان ساقی




با امیدمی امسب آمدم به میخانه




عاشقی بلا جویم از درم مران ساقی




چشم مست دلداری راه عقل ودنیم زد




درپناه می امشب آمدم از آن ساقی




آمدم که تا خود را غرق می کنم امشب




تا شود فراموشم ودردبیکران ساقی




رنج عاشقی یکسو کرده ازجهان سیرم




یک طرف دهد رنجم فتنه زمان ساقی




درره جنون تنها دربه درچومجنونم




همدمی ندارم جزسنگ کودکان ساقی




آشنا چوبیگانه می زند به دل زخمم




امشبی محبت کن با دلم بمان ساقی




روح قدسی مارا مست باده کن امشب




با دلم غزلخوانش ومبدم بخوان ساقی


کلمات کلیدی:
شعر از فانی اسدآبادی
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩  

گلچهره به من بگو کجایی؟

من منتظرم شبی بیایی

صدبار شکسته ای دلم را

دلخور نشدم که آشنایی

یوسف شدی و امید کنعان

الحق که تو نور چشم مایی

این درد فراق کشته ما را

از بس به خدا که بیوفایی

جز ناله وگریه ام به شبها

از ما نشیند کس صدایی

جان بر لب مارسیده آخر

جانا به خدا بگو کجایی؟


کلمات کلیدی:
میر عماد االدین اسدآبادی
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩  

میر عمادالدین فرزند محمود حجه الله در اسدآباد همدان متولد و به سال ۱۰۰۹ هجری به هندوستان مهاجرت و تا آخر عمر در همان دیار ماند و با عزت زیست. او شاعر نازک خیال است و کتابی به نام «گنج الهی» دارد. طنزها و مطایبات و شوخ طبعی های دل نشین فراوانی دارد.

ابیات زیر نمونه هایی از اشعار طنز گونه این شاعر سبک هندی است:

تا کی به جهان غم معیشت خوردن

از مفلسی آبروی همت بردن

روی در هم می کشد از روی ما آیینه هم

چین پیشانی است گویی آیه ای در شأن ما

زمان بس که مرا خاکسار مردم کرد

به آب دیده من می توان تیمم کرد

دل خود به روزگار جوانی کباب بود

موی سپید شد نمکی بر کباب من

 


امام علی (ع) در شعر شاعران اسدآبادی
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩  
امام علی (ع) در شعر شاعران همدانی

 گروه فرهنگ و هنر: این نوشتار برگرفته از پژوهشی است با نام «قسیم جنت و نار» که به شرح مراثی و اشعار شاعران و عارفان همدانی با محوریت حضرت علی (ع) می‌پردازد. بابک رضاپور این پژوهش را در حدود 300 صفحه گردآوری و مکتوب کرده است. کلیم همدانی، میررضی آرتیمانی، مجذوب‌علیشاه کبودرآهنگی، پروین همدانی، شیخی همدانی، صابر اسدآبادی، محزون اسدآبادی، مشکات اسدآبادی، بدیع همدانی، فیاض همدانی، ناهید همدانی، مفتون همدانی، رضوان همدانی، طوطی همدانی، داور همدانی و ذوقی همدانی در این مقاله آمده است.
چندی پیش دیوان اشعار «پرتو همدانی» به کوشش عباس زندی منتشر شد. این کتاب که شامل قصاید، مسمطات، غزلیات، تضمینات، رباعیات، دوبیتی‌ها و مثنویات «پرتو» است که با تصویری از «پرتو» و این بیت آغاز می‌شود.
مُهری از مِهر علی کنده به یاقوت دلم
از ازل تا به ابد شکر کنم بر حکاک
ایرانیان از دیرباز به شعر نگاه ویژه‌ای داشته، آن را از اسباب ترویج حکمت می‌دانسته اند. تورق دیوان شاعران صاحب نام کشورمان به خوبی نشان دهنده جنبه "فکری و فرهنگی" شعر ایرانی است. هنگامی که شعر جنبه فکری و فرهنگی می‌یابد شاعران دست به خلق اشعار "دینی" می‌زنند که هدف غایی آن آشنا ساختن مخاطب با مفهوم یا موضوع یا مطلبی دینی است که می‌توان آن را در حوزه "ادب دینی" طبقه بندی کرد و از آن با عنوان "اشعار دینی" یاد نمود.
یکی از شاخه‌های اشعار دینی اشعاری است که در وصف و مدح و ستایش اولیای دین سروده می‌شود و در بین پیروان تمامی ادیان (چه الهی و چه غیرالهی) رواج دارد. این اشعار که مشتمل است بر ذکر فضایل و نقل مناقب اولیای دین، در فرهنگ و ادب اسلامی جایگاه ویژه‌ای دارد و سابقه تاریخی و ادبی آن به همان سال‌های آغازین دعوت اسلامی و انقلاب محمدی (ص) باز می‌گردد که دوستداران شعر و ادب بیشتر و بهتر از نگارنده از ظرایف و دقایق آن آگاهی دارند.
پس از پذیرش دین مبین اسلام از سوی ایرانیان و تمایل این ملت به خاندان عصمت و امامت و سر نهادن به علی (ع) و آل علی (ع) و دل سپردن به مذهب تشیع، شاعران شیعی پا در میدان نهاده، با سرودن اشعار نغز ترویج تشیع را در سر لوحه فعالیت ادبی و هنری خویش قرار دادند.
بدیهی است که در خطه کهن همدان (ناحیت جبال دوره اسلامی) شاعران بسیاری بوده‌‌اند که تمایلات شیعی خود را در قالب مدح و وصف به زبان شعر بیان داشته اند، اندکی از این سروده‌ها (به زبان عربی) در دست است.
پس از رواج زبان فارسی دری و آغاز شعر فارسی (از عهد سامانی بدین سو) زبان فارسی، زبان رایج مدح و ستایش حضرت علی (ع) و خاندان عالی قدر وی شد و شاعران پاک اعتقاد و دین مدار همدانی (در گستره وسیع استانی آن) سرودن اشعار پرمایه بدین زبان را در دستور کار خود قرار دادند که حاصل آن خلق اشعار ناب در یک گستره زمانی هزار ساله بوده است.
در طول این دوره‌ی ده قرنی البته اشعار بسیاری از دست رفته و دیوان‌های بسیارتری نابود شده – که عامل اصلی آن همانا حملات نظامی و تاراج غارتگران و سوزاندن کتابخانه‌ها و بی توجهی به مواریث فرهنگی بوده است – لیکن آنچه باقی مانده و به دست ما رسیده، خود مجموعه‌ای غنی و ارزشمند است که می‌بایست موردتوجه قرار گرفته از جوانب گوناگون کاویده شود.

 

 

صابر اسدآبادی
"میرزا رضای اسدآبادی" متوفی به سال 1330 هد. ق زاده و پروریده شهر اسدآباد و معروف به "صابراسدآبادی" پس از شیخی چنین قلم بر کاغذ رانده و مسمطی زیبا سروده است:
چو مرغ قبله نما روی دل به سوی تو باشد
همیشه چشم جهان بین به جستجوی تو باشد
مدام خاطر محزون در آرزوی تو باشد
لطافت گل بستان ز رنگ و بوی تو باشد
حیات خضر ز رشحات آب جوی تو باشد
دعای نادعلی ورد صبح گاه به صابر
ز طاق طاق دو ابروت قبله گاه به صابر
به حشر مرحمتت ماحی گناه به صابر
غبار خاک درت یا علی پناه به صابر
چرا که بسته به زنجیر تار موی تو باشد

محزون اسدآبادی
"میرزا لطف الله اسدآبادی" متولد 1231 و متوفی 1298 خورشیدی، معروف به "محزون اسدآبادی" نیز از مداحان علی بن ابی طالب (ع) است:
"زد جوش به خم باده اسرار علی
آن کنزنهان گشت پدیدار علی
جام و قدح و ساغر و پیمانه بیارید
ای باده کشان زان می‌سرشار علی
آن ساقی سرچشمه فیض احدیت
آن مظهر حق، واقف اسرار علی
ذات ا... و عین ا... و وجه ا... باقی
در هر دو جهان حیدر کرار علی"

صفای اسدآبادی
"صفات الله جمالی اسدآبادی"، متولد سال 1265 خورشیدی و معروف به "صفای اسدآبادی" در بهاریه خود چنین به وصف و مدح امام علی (ع) می‌پردازد:
"باز به طرف چمن لاله و ریحان دمید
قدرت حق در جهان گشت عیان و پدید
صاحب یوم نشور ناطق قرآن علی است
قسیم خلد و جحیم صراط و میزان علی است
مرشد روح الامین ولی یزدان علی است
حقیق روح قدس معنی ایمان علی است"
صفای اسدآبادی اشعار بسیاری در مدح و وصف مولا دارد که یک از یک دل نشین‌تر و لطیف‌تر است و مشتاقان می‌توانند با مراجعه به دیوان وی خواننده آنها باشند.

مشکات اسدآبادی
همزمان با صفای اسدآبادی، "سیدعبدالحسین اسدآبادی" متولد 1286 قمری و متوفی 1311 خورشیدی، معروف به "مشکات اسدآبادی" در وصف و مدح علی (ع) سروده است:
من آن آیت نور را می‌شناسم
من آن گنج و گنجور را می‌شناسم
فرح بخش رنجور را می‌شناسم
ز شیرین لبان شور را می‌شناسم
همان غیب مشهور را می‌شناسم
ز مولود وی کعبه رشک جنان شد
مکان غبطه ساحت لامکان شد
وجودش به واجب بهین ترجمان شد
ز بودش همان غیب مطلق عیان شد
تجلی کن طور را می‌شناسم


غزلی از آقای ساسان کوچکی
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩  

 

بروانه بی پروا


من که پیرم ازدرون در نوبهار زندگی
                                   افتدم از پا دگر در گیر و دار زندگی


زندگی از زنده بودن خوش تر و زیباتر است
                           زنده بودن سهم من شد در قمار زندگی


گرچه دائم وصف گل از بلبلان بشنیده ام
                             خود نچیده شاخه ای از گلعذار زندگی


درد و رنجم حد ندارد ای خدا مرهم کجاست
                              من نکردم شکوه ای از کار زار زندگی


من که چون پروانه ام پروا نه ام از شمع غم
                          چون که بی پروا شدم در رهگذار زندگی


در میان عاشقان و عارفان گم گشته ام
                                  تیره گشته لوح قلبم از غبار زندگی


روزگاری در پی آرامش دل رفت و رفت
                         مانده ساسان همچنان در شام تار زندگی

کلمات کلیدی: ساسان کوچکی
استاد کمال شفیعی
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩  

استاد   کمال شفیعی مشعوف

  نخل شهید

افتاده در خون، بازو ندارد

نخل شهیدم گیسو ندارد

سربند سبزی پیشانی اش بود

در سر هوایی جز او ندارد

بر نیزه سر داد، شعر بلندی

کاین بیشه دیگر آهو ندارد

از او اگر ماند تنها پلاکی

عطری که دارد، شب بو ندارد

دستان پاکش، از شانه افتاد

در خون شناور، پارو ندارد

من خواب دیدم نخل شهیدی

افتاده در خون، گیسو ندارد

 

!

 

«گوزن‌های پا به ماه» در کافه خبر نقد شد

 

 

ستارة زخمی

کمال شفیعی مشعوف

آری آری چو ماتمم آری

!

شکوه هایی پر از غمم آری

!

تار و پودم ز من گریزانند

چون کلافی که درهمم آری

بر گلوی ستاره زخمی هست

زخمی داغ شبنمم آری

پشت پرچینِ بال سنجاقک

بی تو از زندگی کمم آری

لاجوردی تر از گلوی شهید

نوح ههای محرمم آری

!

=================================

کدامین شهید

کمال شفیعی مشعوف

مادر

!

کدامین شهید از آن توست

وقتی در حلبچه

تصنیف سرخ شهادت

بر لبان برآماسیده ترک بر می دارد

مادر

!

این در

... همیشه بر یک پاشنه نمی چرخد

 

!

خواهرت زینب را

وقتی مرثیه اش را

ناسروده یا سروده

=====================

مثل شقایق

کمال شفیعی مشعوف

کشید پنجة سردی میان خالی رود

نوشت ماهی کوچک، درود و صد بدرود

درست وقت شهادت، نگاه بر در داشت

و شعر تلخ سفر را چه غمگنانه سرود

نشست ساکت و ساده میان ماهی ها

وزید بر تن زخمی آسمان کبود

پلاک گمشده اش را به دست فردا داد

دمید مثل شقایق میان این همه دود

=====================

با مظلومیت بیت المقدس تقسیم می کرد

مادر این سر برای سنگ، جنگ حتی تفنگ

سربندی از حماسه و پلنگ دارد

مادر کدامین شهسد

کدامین شهید مادر؟

 

به یاد آر

=============

تفنگ قدیمی پدر
دلواپس
گوزن های پا به ماهی بود
که در پناه دره ها
ماغ می کشیدند

پدر نگران بچه هایی
که گرسنه خوابیدند

و گوزن ها
دلواپس پدر بودند
که بی تفنگ
از شیار دره
بر می گشت

 =============

 =======================

سلام عمو نوروز
دیر امدی
دیگر سرمان کلاه نمی رود
حالا عید ات را بگیر و
از راهی که آمدی بر گرد

می خواهم پشت همه این سالها
با خودم خلوت کنم.

===============================

من /در ازدحام این اتاق/میان سرگیجه های کلمات/دنبال بوی پیراهنی می گردم/مادرم گل های شمعدانی را آب می داد/ماهی های قرمز کوچک/درتنگ بازی می کردند/صدای ترقه و بوی باران می آید/ماهی کوچک تنها/در تنگ/گل های پلاسیده/در ایوان/ و صدای ترقه بارانی/ که هرگز نمی بارد»

===================

عروسکم ستاره
عروسکم ستاره
شکسته دست و پایش
غمی بزرگ چون کوه
نشسته در صدایش

تمام روز بابا
نشست و دکتری کرد
برای کودک من
دوای خنده آورد

عروسکم دوباره
میان خانه شاد است
اگر چه جای دستش
هنوز هم مداد است

نوشته روی شیشه

مداد خیس باران

هزار آیه تر

به نام جویباران

***

به گوش باد خوانده

دهان غنچه کم کم

هزار واژه نو

هزار واژه شبنم

***

سرود کرم شبتاب

میان باغ تابید

و در طراوت صبح

طلوع کرد خورشید

***

شکفته در نمازم

کلام خیس باران

هزار واژه سبز

هزار آیه قرآن

"کمال شفیعی-روزنامه ی اطلاعات"

 

=========================

 «آن اتفاق کوچک و
    ساده ی بازیگوش
    گویی عطر بهاری سنجدی بود
    که مثل پرنده از قفس مدرسه گریخت
    میزهای چوبی مدرسه
    گواه خوبی هستند
    دلم نیامد اسم ترا روی آن بکنم
    مثل میزها
    که سکوتشان پر بود
    از هیاهوی سبز جنگل ها و پرنده ها
    فقط
    روی درختی تناور
    دلی کنده بودم
    و اسم مقدس تو
    که مرا
    به جرم تحریف درختها
    و درختها را به جرم دلدادگی به من متهم کردند
    نمی دانم
    شاید
    آن درخت تناور
    میزی باشد
    که بچه های کوچک بازیگوش
    را
    به اتفاقی ساده
    پرنده می کند»

استادکمال شفیعی مشعوف http://adrapanapoem.persiangig.com/گوزن%20های%20پا%20به%20ماه.pdf

 


کلمات کلیدی: استاد کمال شفیعی
 
 
 
 
www.bahar22.com -->

كدهای جاوا وبلاگ